عبدالله مستوفى

288

شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى )

شرح زندگانى من در سلطنت سلطان احمد شاه نامه‌هاى برادرم كه از تهران رسيده و ميرسد ، معلوم ميدارد كه خلاصهء وقايع همانها بوده كه ميدانيم . بعلاوه هيئت مديره‌اى از دو نفر رئيس قشون ملى ، سپهدار ( خلعتبرى بعد ) و سردار اسعد و چند نفر از وزراى ديگر و سرجنبانهاى آزادىطلب تشكيل كرده‌اند . تصميمات اين هيئت را بايد وزراء اعم از اينكه جزو هيئت مديره باشند يا نباشند ، اجراء نمايند . جمعى از وجوه مستبدين و بالاختصاص آنها كه در دورهء استبداد صغير ( مقصود يكسالهء اخير سلطنت محمد على شاه است ) هيزم ترى « 1 » بآزادىطلبان فروخته بودند ، گرفتار شده و بعضى هم از ترس بسفارت روس رفته‌اند و از طرف سفارت از آنها طرفداريهائى مىشود و اين پيش‌آمد سبب شده است كه سفارتين به خود حق مداخله در كارهاى آنها ميدهند . حتى از طرف روس به بعضى از آنها بيرق روس داده شده كه بالاى خانه‌هاى خود نصب نمايند و پاره‌اى از آنها يكنفر سالدات روس هم براى حفاظت در خانهء خود گذاشته‌اند . اين رفتار از طرف سفارت روس ، بعضى از تركهاى مستبد محلهء دوچى تبريز را كه از فشار ستار خان فرار كرده و در اين يك ساله بدور محمد على ميرزا سينهء وا استبداداه ميزدند ، جرى كرده ، عده‌اى فراهم نموده ، به خيال رفتن بباغ سفارت و بيرون آوردن محمد على ميرزا و بر تخت نشاندن شاه « بيمزيمكى » هم بوده‌اند . ولى يفرم خان رئيس متنفذ ارمنىهاى مجاهد كه همراه سپهدار از رشت بتهران آمده و رئيس نظميه شده است ، بوسيلهء عدهء خود از اين خيال مجنونانهء آنها جلوگيرى و از آنها نزع اسلحه كرده ، غائله را ختم نموده است و در آن واحد شيخ فضل اللّه مجتهد را هم هيئت مديره محاكمه و محكوم باعدام كرده و حكم در ميدان توپخانه اجرا شده است و مستبدين حساب كار خود را كرده تا حدى سر جاى خود نشسته‌اند . ولى چنونيك‌هاى سفارت روس كه اكثر از همان جنس سازانف‌ها و بنادانى همان كاكوف‌سوفها بودند ، اين واقعات را براى حمايت از همه‌كس سابقه قرار داده‌اند . اثرات اين وضع البته بدون بيرق و سالدات مستحفظ ، ولى درهرحال ، تا زمان سلطنت اعليحضرت پهلوى شاه سابق برقرار بود و يكى از كارهاى بسيار خوب و قابل تحسين دورهء ديكتاتورى برانداختن

--> ( 1 ) - كمتر چيزى است كه مثل هيزم‌تر متصديان خانه را عذاب دهد و كارهائى را كه با سوخت سروكار دارد بىترتيب كند . اگر پخت‌وپز است ، هيزم كه تر باشد سبب خرابى غذا مىشود . اگر گرمى اطاق منظور باشد ، مقصود را حاصل نميكند و زحمتى كه كشيده مىشود بنتيجه نميرسد . در هر ناكاميابى هيزم‌تر فروش جلو چشم صاحب‌خانه مجسم شده و در دل بر او نفرين مىكند . هيزم‌تر به كسى فروختن ، بطور كلى كنايه از فريب دادن از قبيل بوعده وفا نكردن ، بشرايط معامله رفتار ننمودن و با حيله از قول و قرار شانه خالى كردن و گندم‌نمائى و جوفروشى نمودن و دوروئى كردن و همين كه خر از پل گذشت بدلعابى كردن است .